صائن الدين على بن تركه

178

عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )

نوك مژگانم به سرخى بر بياض روى زرد * قصهء دل مىنويسد حاجت تقرير نيست 92 هر شكمى حاملهء راز نيست * در مگسى حوصلهء باز نيست 35 ، 114 عشقبازان ديگرند و عيش‌سازان ديگرند * آنچه با فرهاد مىبينيم در پرويز نيست 69 اى دمت عيسى دم از دورى مزن * من غلام آن كه دورانديش نيست 70 ، 140 حيف بردن ز كاردانى نيست * با گرانان به از گرانى نيست 60 ، 136 چو بر ولايت دل دست يافت لشكر عشق * به دست باش كه هر بامداد يغماييست 87 ، 149 چو واجب است به هر كشتنت مرا شكرى * هزار شكر كه چشمت هزار بارم كشت 94 آفتاب رخش چو كرد ظهور * هر كه او ذره بود مظهر گشت 77 ماهچهء چتر او قلعهء گردون گشود * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت 25 ، 107 در غوره ببين مى را در نيست ببين شىء را * اى يوسف در چه بين شاهنشهى و ملكت 143 اى چرخ كبود ژنده دلقى * در گردن پير خانقاهت 33 وى طاق نهم رواق بالا * بشكسته ز گوشهء كلاهت 23 ز سعى ما چه برآيد تو راه به خويشتنم ده * كه چشم سعى ضعيف است بىچراغ هدايت 70 ، 140